شنیده ها

اخبار ایران و جهان

شنیده ها

اخبار ایران و جهان


طبقه بندی موضوعی

تینا رضاسلطانی: کلاس درس متوسطه دوم در ایران دیگر آن فضای آشنای سال‌های قبل نیست. کافی است چند ساعت در یک دبیرستان دولتی یا حتی غیردولتی بنشینی تا بفهمی چیزی در این رابطه آموزشی از هم گسیخته است.

دبیر وارد کلاس می‌شود، درس را شروع می‌کند، اما نگاه‌ها سرگردان است، توجه‌ها کوتاه، و فاصله‌ای نامرئی میان معلم و دانش‌آموز شکل گرفته؛ فاصله‌ای که با تذکر، نمره یا سخت‌گیری پر نمی‌شود. بخش زیادی از این وضعیت، به مواجهه دبیران با نسلی برمی‌گردد که با منطق مدرسه رسمی چندان آشنا نیست: نسل  .Z

نسل زد امروز بدنه اصلی کلاس‌های دهم تا دوازدهم را تشکیل می‌دهد؛ نسلی که نه‌تنها ابزارهایش متفاوت است، بلکه نگاهش به معنا، اقتدار و آینده فرق کرده. این دانش‌آموزان در جهانی بزرگ شده‌اند که سرعت، تصویر، انتخاب و دسترسی فوری به اطلاعات، جزئی از زندگی روزمره است. طبیعی است مدرسه‌ای که هنوز بر سکوت، حفظیات و یک‌طرفه‌بودن آموزش اصرار دارد، برایشان جذاب نباشد. مسئله اینجاست که این ناهماهنگی، بیش از همه روی دوش دبیران متوسطه دوم سنگینی می‌کند.

در گفت‌وگوهایی که طی ماه‌های گذشته با چند دبیر در تهران، کرج و اصفهان داشتم، یک جمله تقریباً مشترک تکرار می‌شد: «دیگر کلاس مثل قبل جواب نمی‌دهد، اما راه جایگزینش را هم بلد نیستیم.» این جمله شاید بهترین توصیف وضعیت امروز باشد؛ وضعیتی معلق میان گذشته‌ای که کار می‌کرد و آینده‌ای که هنوز تعریف نشده است.

اقتدار معلم؛ چیزی که دیگر بدیهی نیست

یکی از اصلی‌ترین چالش‌هایی که دبیران از آن می‌گویند، مسئله اقتدار در کلاس است. اقتداری که زمانی تقریباً خودبه‌خود به معلم داده می‌شد، امروز باید ساخته شود؛ آن هم در شرایطی که ابزارهای ساختنش به معلم آموزش داده نشده است. دانش‌آموز نسل Z به‌سادگی نمی‌پذیرد که «چون معلم گفته» چیزی درست است. سؤال می‌پرسد، مقایسه می‌کند و گاهی حتی با گوشی‌اش پاسخ را جست‌وجو می‌کند. برای بخشی از دبیران، این رفتار نشانه بی‌احترامی است، اما واقعیت این است که با تغییر منطق قدرت در کلاس مواجه‌ایم.

مشکل از جایی جدی‌تر می‌شود که نظام آموزشی، معلم را برای این تغییر آماده نکرده است. نه در دانشگاه فرهنگیان و نه در دوره‌های ضمن خدمت، آن‌طور که باید درباره مدیریت کلاس در عصر دیجیتال، گفت‌وگوی آموزشی یا اقتدار مبتنی بر رابطه صحبت نشده است. نتیجه روشن است: دبیر احساس می‌کند کنترل را از دست داده و دانش‌آموز هم احساس می‌کند در ساختاری قرار گرفته که زبانش را نمی‌فهمد.

از سوی دیگر، برنامه درسی هم چندان کمکی به این رابطه نمی‌کند. حجم بالای مطالب، فشردگی سرفصل‌ها و تأکید افراطی بر امتحان، دست دبیر را برای انعطاف می‌بندد. وقتی دانش‌آموز می‌پرسد «این به چه درد زندگی من می‌خورد؟»، پاسخ غالباً به کنکور ختم می‌شود. اما نسل Z، برخلاف نسل‌های قبل، به این پاسخ قانع نمی‌شود. او به‌دنبال معناست، حتی اگر نتواند آن را دقیق بیان کند.

وقتی درس بی‌معنا می‌شود

بی‌انگیزگی، شاید پرتکرارترین واژه‌ای باشد که دبیران متوسطه دوم در توصیف کلاس‌هایشان به کار می‌برند. بسیاری از دانش‌آموزان نه با اشتیاق، بلکه با نوعی اجبار خاموش در کلاس حاضر می‌شوند. درس می‌خوانند تا رد شوند، امتحان می‌دهند تا تمام شود و مدرسه را مرحله‌ای می‌بینند که باید از آن عبور کرد. این وضعیت، مخصوصاً در سال‌های منتهی به کنکور، شدیدتر می‌شود؛ جایی که ارزش هر درس نه به محتوایش، بلکه به ضریبش گره می‌خورد.

به نظر می‌رسد بخشی از این بحران انگیزش، ریشه‌ای فراتر از کلاس درس دارد. نسل Z در ایران با آینده‌ای مبهم روبه‌روست. نااطمینانی نسبت به شغل، درآمد و حتی امکان استفاده از تحصیلات، باعث شده وعده‌های سنتی آموزش رنگ ببازد. دبیر، ناخواسته، نماینده نهادی می‌شود که دانش‌آموز نسبت به کارآمدی آن تردید دارد. طبیعی است در چنین فضایی، رابطه آموزشی آسیب ببیند.

در این میان، شکاف دیجیتال هم نقش پررنگی دارد. برای بسیاری از دانش‌آموزان، زندگی بدون گوشی و اینترنت قابل تصور نیست، اما کلاس درس دقیقاً جایی است که باید این جهان را کنار بگذارند. بسیاری از دبیران استفاده از فناوری را تهدید می‌بینند، نه فرصت؛ تا حدی هم حق دارند، چون آموزش ندیده‌اند که چگونه از آن به نفع یادگیری استفاده کنند. نتیجه، تقابلی دائمی است: دانش‌آموز در تلاش برای وصل‌ماندن به جهانش و معلم در تلاش برای حفظ نظم کلاس.

معلم خسته، مدرسه بی‌صدا

نباید فراموش کرد که دبیران هم خسته‌اند. فشار حجم دروس، انتظارات متناقض خانواده‌ها، تغییرات سیاستی، کاهش منزلت اجتماعی و دغدغه‌های معیشتی، همه بر دوش معلم سنگینی می‌کند. در چنین شرایطی، انتظار از دبیر برای اینکه همزمان الهام‌بخش، خلاق، صبور و به‌روز باشد، چندان منصفانه نیست. فرسودگی شغلی، واقعیتی است که به‌طور مستقیم بر کیفیت رابطه با دانش‌آموز اثر می‌گذارد.

از سوی دیگر، مدرسه همچنان صدای دانش‌آموز را چندان جدی نمی‌گیرد. نسل Z دوست دارد دیده شود، نظر بدهد و در تصمیم‌ها سهم داشته باشد. اما ساختار مدرسه ایرانی، هنوز بالا به پایین است. این نادیده‌گرفتن، خودش را به شکل بی‌تفاوتی، مقاومت خاموش یا گاهی تقابل آشکار نشان می‌دهد و دبیر را در خط مقدم این تنش قرار می‌دهد.

در نهایت، اگر بخواهیم منصف باشیم، باید گفت مسئله نه نسل Z است و نه معلم. مسئله، مدرسه‌ای است که خود را با تغییرات زمانه بازتعریف نکرده است. از منظر ابر‌برنامه‌ریزی درسی، ما با گسستی جدی میان برنامه رسمی، تجربه زیسته دانش‌آموز و نقش واقعی معلم مواجه‌ایم. اگر این گسست ترمیم نشود، کلاس درس بیش از پیش از معنا خالی خواهد شد.

نسل Z راه‌های دیگری برای یادگیری پیدا می‌کند؛ این را تجربه نشان داده است. پرسش اصلی این است که آیا مدرسه ایرانی می‌خواهد همراه این مسیر حرکت کند یا صرفاً نظاره‌گر دورشدن دانش‌آموزان از خود باشد. پاسخ به این پرسش، آینده آموزش متوسطه را رقم خواهد زد.