شنیده ها

اخبار ایران و جهان

شنیده ها

اخبار ایران و جهان


طبقه بندی موضوعی

تینا رضاسلطانی: از بلندای برج‌های مسکونی شمال تهران یا بلوارهای وسیع اصفهان و شیراز که پایین می‌آیی، جغرافیای دیگری از شهر خودنمایی می‌کند. جغرافیایی با خانه‌های نیمه‌کاره، کوچه‌های خاکی، ازدحام جمعیت و کمبود چشمگیر خدمات اولیه.

این، تصویر «حاشیه شهر» در بسیاری از کلان‌شهرها و شهرهای متوسط ایران است. پدیده‌ای که با نام‌هایی چون «سکونتگاه‌های غیررسمی»، «زاغه‌نشینی» یا «حاشیه‌نشینی» شناخته می‌شود و برخلاف تصور رایج، تنها مختص حاشیه تهران نیست. در این گزارش برآنم تا با تکیه بر داده‌های موجود در رسانه‌های داخلی و گزارش‌های بین‌المللی، و نیز مشاهدات میدانی، تصویری جامع‌تر از این واقعیت پیچیده اجتماعی ارائه دهم.

اعداد و واقعیت‌ها؛ وسعت یک چالش ساختاری

آمار رسمی و غیررسمی درباره جمعیت حاشیه‌نشین در ایران، گاه متفاوت و گاه نگران‌کننده است. بر اساس برخی گزارش‌های داخلی و اظهارات مسئولان، جمعیت ساکن در سکونتگاه‌های غیررسمی در ایران، رقمی بین ۱۱ تا ۱۹ میلیون نفر (معادل حدود ۱۳ تا ۲۲ درصد جمعیت کشور) برآورد می‌شود. این آمار، ایران را در زمره کشورهای با درصد نسبتاً بالای حاشیه‌نشینی در منطقه خاورمیانه قرار می‌دهد. کلان‌ شهرهایی مانند تهران، مشهد، اصفهان، تبریز، کرج، اهواز و شیراز، کانون‌های اصلی این پدیده هستند. اما شهرهای متوسط و حتی کوچک نیز از این قاعده مستثنی نیستند.

علل شکل‌گیری این سکونتگاه‌ها را می‌توان در یک چرخه معیوب جستجو کرد؛ مهاجرت‌های گسترده روستایی-شهری و بین‌استانی که عمدتاً ریشه در نابرابری‌های توسعه‌ای، خشکسالی‌های پی در پی، و نبود فرصت‌های شغلی و درآمدی در زادگاه افراد دارد. مهاجرتی که اغلب «اجباری» است نه «اختیاری». این جمعیت، با ورود به شهرهای بزرگ، با اولین مانع بزرگ مواجه می‌شوند؛ بهای سرسام‌آور مسکن در محدوده رسمی شهر. نداشتن «سند مالکیت رسمی» و «شغل ثابت» نیز راه‌های قانونی دستیابی به وام مسکن را بر آنان می‌بندد. نتیجه، هجوم به زمین‌های ارزان‌قیمت حاشیه شهرها، عمدتاً زمین‌های دولتی یا کشاورزی، و ساخت مسکنی خودساخته و فاقد کمترین استانداردهای ایمنی و بهداشتی است.

زندگی در حاشیه؛ فراتر از یک آدرس

وضعیت زندگی در این مناطق، ترکیبی است از محرومیت‌های پیچیده. مشکلات، تنها به کمبود یا نبود شبکه‌های آب لوله‌کشی، فاضلاب، برق دایمی و گازرسانی ختم نمی‌شود. دسترسی ناکافی به مراکز درمانی و آموزشی با کیفیت، معضل بزرگی است. مدارس این مناطق، اغلب با تراکم دانش‌آموز بالا و کمبود معلم متخصص مواجهند. بیمارستان‌ها و کلینیک‌های مجهز، ساعت‌ها با این محلات فاصله دارند.

اما شاید یکی از دردناک‌ترین ابعاد، تبعیض ساختاری و انگ‌زنی اجتماعی باشد. ساکنان این مناطق، اغلب با برچسب‌هایی چون «حاشیه‌نشین»، «غیربومی» و حتی با مصطلحات تحقیرآمیزتر روبرو هستند. این نگاه، فرصت دستیابی به شغل‌های بهتر، برقراری ارتباط اجتماعی سالم با دیگر نقاط شهر و به طور کلی «شهروند» به حساب آمدن را از آنان سلب می‌کند. این امر به ایجاد حس بی‌تعلقی، محرومیت نسبی و گاه خشم اجتماعی دامن می‌زند.

از سوی دیگر، اقتصاد شکننده بر زندگی این خانوارها سایه انداخته است. اشتغال غالباً در بخش‌های غیررسمی، با درآمدی ناچیز، ناپایدار و فاقد هرگونه پوشش بیمه‌ای است. کار در کارگاه‌های کوچک و پرخطر، دستفروشی، یا مشاغل خدماتی ساده، عمده منابع درآمدی را تشکیل می‌دهد. این ناامنی اقتصادی، خانواده‌ها را در برابر کوچک‌ترین شوک‌ها (مانند بیماری یا از دست دادن شغل) به شدت آسیب‌پذیر می‌کند.

پاسخ‌ها و چالش‌ها؛ از سکونت‌گاه‌های غیررسمی تا پروژه‌های بهسازی

دولت‌های مختلف در طول چهار دهه گذشته، با درجات مختلفی به این مسئله پرداخته‌اند. رویکردها از تخریب و سخت‌گیری پلیسی تا بهسازی و ساماندهی در نوسان بوده است. در سال‌های اخیر، رویکرد غالب بر «بهسازی» و «توانمندسازی» استوار شده است. سازمان‌هایی مانند «بنگاه‌های ملی مسکن» یا «ستاد ملی بازآفرینی شهری» با مأموریت ساماندهی این مناطق ایجاد شده‌اند.

برخی پروژه‌های بهسازی، مانند اهدای سند مالکیت (سند اعتباری یا رسمی)، بهبود دسترسی به آب و برق، و احداث مراکز خدمات عمومی، در نقاطی با موفقیت نسبی همراه بوده و تا حدی کیفیت زندگی را بهبود بخشیده‌اند. با این حال، گزارش‌های کارشناسی و رسانه‌ای از کمبود شدید بودجه، ناهماهنگی بین نهادهای مسئول، فساد اداری محلی، و نادیده گرفتن نقش مشارکت واقعی خود ساکنان در طراحی و اجرای پروژه‌ها حکایت دارند. همچنین، گاه این اقدامات، با افزایش قیمت زمین و مسکن در آن محله، به «اخراج پنهان» ساکنان اصلی و جایگزینی آنان با قشرهای مرفه‌تر منجر شده که خود شکلی از «جنگل‌زدایی شهری» است.

تحلیل و نگاه به آینده؛ در جستجوی راه‌حلی جامع‌نگر

به عنوان یک ناظر اجتماعی، معتقدم حاشیه‌نشینی تنها یک «مشکل کالبدی-فضایی» نیست؛ بلکه تبلور عینی نابرابری‌های عمیق ساختاری در سطوح ملی و محلی است. تا زمانی که شکاف توسعه‌ای بین استان‌ها و بین شهر و روستا به قوت خود باقی است، جریان مهاجرت به حاشیه شهرها ادامه خواهد یافت. اقدامات صرفاً «ضربتی» و «کالبدی» در خود حاشیه شهرها، مانند درمان علائم بیماری بدون توجه به ریشه آن است.

راه حل، نیازمند یک عزم ملی و برنامه‌ریزی بلندمدت و چندوجهی است:                                         
۱. توسعه متوازن: ایجاد اشتغال و زیرساخت در شهرهای کوچک و مناطق محروم، به عنوان نخستین و مهم‌ترین گام برای کاهش انگیزه مهاجرت اجباری.                                                     
۲. بازتعریف سیاست مسکن: طراحی مکانیسم‌های واقع‌بینانه برای دسترسی کم‌درآمدها به مسکن ارزان‌قیمت و قانونی در داخل محدوده شهرها، نه فقط در حاشیه‌های دوردست. توجه به مسکن اجتماعی یک ضرورت است.                                 
۳. توانمندسازی واقعی: به جای نگاه بالا به پایین، باید ساکنان این مناطق را ذی‌نفعان و شرکای اصلی پروژه‌های ساماندهی دانست. سرمایه اجتماعی این جوامع، اگر مورد احترام و استفاده قرار گیرد، می‌تواند قوی‌ترین پشتوانه تغییر باشد.                                  
۴. مقابله با تبعیض: نیازمند کار فرهنگی و رسانه‌ای گسترده برای زدودن انگ‌های اجتماعی و تقویت حس شهروندی برای تمام ساکنان یک شهر، فارغ از کدپستی آن‌ها است.                                                  
۵. شفافیت و مبارزه با فساد: تضمین تزریق منابع مالی به پروژه‌های بهسازی و اطمینان از هزینه شدن آن در مسیر درست.

حاشیه شهرهای ایران، نه «حاشیه» که بخش جدایی‌ناپذیر و در حال گسترش «متن» جامعه امروز ایران هستند. نادیده گرفتن آن‌ها، به معنای نادیده گرفتن سرنوشت میلیون‌ها هم‌وطن و به خطر انداختن امنیت، سلامت و انسجام اجتماعی کل شهرهاست. این مناطق، اگرچه امروز نماد محرومیت هستند، اما بالقوه می‌توانند به ذخیره‌گاه عظیم نیروی کار، سرمایه انسانی و فرهنگ‌های غنی تبدیل شوند؛ مشروط بر آنکه نگاه به آنان از «مسئله و تهدید» به «فرصت و بخشی از راه حل» تغییر کند. آینده شهرهای ایران، در گرو برخورد عادلانه و عاقلانه با این جغرافیای سایه‌نشین است. پرداختن به آن، نه یک انتخاب، که یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر برای توسعه پایدار است.