ندا احمدی: پیرمرد روی صندلی پلاستیکی کهنهای در سایهی در چوبی رنگ و رو رفته نشسته است. چشمانش را تنگ میکند تا میان خطوط عمودی برجهای بلند، نشانی از آسمان آبی کودکیاش پیدا کند. آقای محمدحسین، ۸۷ ساله، یکی از آخرین ساکنان قدیم عودلاجان است که هنوز در همان خانه پدری زندگی میکند. "از پنج سالگی این کوچه را میشناسم. صدای پای الاغ باربر را که میآمد، همه بچهها میدویدند ببینند چه آورده." دست لرزانش را به سوی برج ۴۰ طبقهای نشان میدهد که تنها بیست متر آنطرفتر قد علم کرده: "آن جا، دقیقاً همان جا، باغ پدربزرگم بود. تابستانها زیر درخت توت چادر میزدیم و همه فامیل دور هم جمع میشدیم. حالا..." صدایش در گلو میماند و نگاهش روی بتنهای خاکستری قفل میشود.
این صحنه فقط متعلق به عودلاجان نیست. در سنگلج، دروازه غار، چال میدان، پامنار و دهها محله تاریخی دیگر تهران، پیرمردها و پیرزنهایی هستند که هر یک گنجینهای زنده از خاطرات شهری رو به فراموشیاند. دکتر مریم حسینی، مردمشناس و پژوهشگر تاریخ تهران، با نگرانی میگوید: "تهران دارد با سرعت حیرتآوری حافظه خود را از دست میدهد. از ۱۳۰ محله تاریخی تهران در صد سال پیش، تنها ۳۰ محله تا حدی بافت قدیم خود را حفظ کردهاند. اما خطر بزرگتر از نابودی بناها، نابودی حافظه شفاهی شهر است. با مرگ هر یک از این راویان قدیمی، گویی یک کتابخانه زنده آتش میگیرد و به خاکستر مینشیند."

عکسهای قبل و بعد از مرمت این بنای تاریخی آنقدر با هم در تضاد بود که بیننده به واقعی بودن آن شک میکرد. یکی از کاربران با کنار هم قرار دادن عکسهای قبل و بعد نوشته بود: «من یه خواهرزاده ۶ ساله دارم، نقاشیش از نقاشی اینایی که مرمت کردن خیلی قشنگتره.» کاربران ابتدا با شوخی و طنز به این تصاویر واکنش نشان دادند، اما به زودی شوخیها جای خود را به ناراحتی و خشم دادند. آنهایی که به موضوعات نگاهی عمیقتر داشتند، این اتفاق را نه یک شوخی، بلکه یک فاجعه فرهنگی خواندند و خواستار پاسخگویی شدند.