شنیده ها

اخبار ایران و جهان

شنیده ها

اخبار ایران و جهان


طبقه بندی موضوعی

تینا رضاسلطانی: آمارهای رسمی و غیررسمی حکایت از آن دارند که «طلاق» در میان زوج‌های جوان ایرانی با سرعتی نگران‌کننده در حال افزایش است. نهاد خانواده، که روزگاری سنگر امن افراد در برابر ناملایمات اجتماعی تلقی می‌شد، امروز در میان نسلی که خود محصول تغییرات شتابان چند دهه اخیر است، با چالش‌های بی‌سابقه‌ای روبرو شده است.

این گزارش، با گردآوری داده‌هایی از منابع داخلی و تطبیق آن با تحلیلی از شرایط جهانی، به واکاوی ابعاد این پدیده و پیامدهای آن می‌پردازد.

آمارها چه می‌گویند؟ از ازدواج سفید تا طلاق سرخ                                                    
بر اساس آخرین داده‌های منتشرشده از سوی سازمان ثبت احوال کشور، در سال‌های اخیر، نرخ طلاق در گروه سنی زیر ۳۰ سال به میزان قابل توجهی افزایش یافته است. در برخی کلانشهرها، نسبت طلاق به ازدواج گاه به نزدیکی آمارهای نگران‌کننده اروپایی نیز رسیده است. کارشناسان دلایل این افزایش را چندوجهی می‌دانند.

از سویی، شاهد تغییر در الگوی ازدواج هستیم. کاهش میانگین سن ازدواج در دهه‌های گذشته و سپس افزایش ناگهانی آن در سال‌های اخیر، حاکی از نوعی بلاتکلیفی و تأخیر در ورود به زندگی مشترک است. این تأخیر خود می‌تواند منجر به فشاری اجتماعی برای ازدواج‌های شتاب زده و بدون شناخت کافی شود. از سوی دیگر، «ازدواج سفید» یا هم‌خانگی بدون ازدواج رسمی، به عنوان پدیده‌ای هرچند غیررسمی اما رو به رشد در میان بخشی از جوانان، نشان می‌دهد که قالب‌های سنتی نهاد خانواده در حال بازتعریف است؛ تعریفی که گاه به جای تثبیت رابطه، به گسست رسمی آن می‌انجامد.

 

ریشه‌ها در درون و بیرون خانه                                                
عوامل مؤثر بر این بحران را می‌توان در دو دسته کلی جای داد: عوامل فردی-خانوادگی و عوامل کلان اجتماعی-اقتصادی.

در سطح خرد؛ کارشناسان از «ضعف مهارت‌های ارتباطی و زندگی مشترک» به عنوان مهم‌ترین عامل نام می‌برند. بسیاری از جوانان، محصول خانواده ‌هایی تک‌فرزند یا کم‌فرزند هستند که در فضایی متمرکز بر رفاه فردی بزرگ شده‌اند. فقدان تجربه همزیستی، حل تعارض، گذشت و مدیریت انتظارات، زندگی مشترک را به میدان جنگی تبدیل می‌کند که نخستین قربانی آن، «صبر» است. انتظارات غیرواقع‌بینانه، متأثر از فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی که تنها لحظات ایده‌آل زندگی دیگران را نمایش می‌دهند، نیز بر این آتش می‌دمد. همچنین، نقش کمرنگ «مشاوره پیش از ازدواج» یا نگاه تشریفاتی و غیرجدی به آن، فرصت شناخت عمیق‌تر و هشدارهای تخصصی را از بین می‌برد.

در سطح کلان؛ نمی‌توان تأثیر سنگین مشکلات اقتصادی را نادیده گرفت. بیکاری یا اشتغال ناپایدار جوانان، تورم لجام ‌گسیخته، عدم امکان خرید مسکن و استقلال مالی، استرس مضاعفی بر زندگی زناشویی وارد می‌کند. ازدواجی که با آرزوهای بزرگ شروع می‌شود، به سرعت درگیر چالش‌های معیشتی می‌گردد. علاوه بر این، تغییر نقش‌های جنسیتی و انتظارات جدید زنان جوان از زندگی مشترک، که با تحصیلات عالی و حضور پررنگ‌تر در اجتماع همراه است، گاه با نگاه سنتی موجود در خانواده‌ها یا حتی همسران در تعارض قرار می‌گیرد. این شکاف، بدون گفت‌وگوی سازنده، به بن‌بست می‌رسد.

تبعات؛ غبار طلاق بر چهره جامعه                                                  
پیامدهای طلاق، به ویژه در سال‌های اولیه زندگی، تنها محدود به دو فرد نیست. این پدیده، بافت اجتماعی را دچار گسست می‌کند. افزایش تعداد خانوارهای تک‌سرپرست (عمدتاً مادرانه)، مشکلات روانی نظیر افسردگی و کاهش اعتماد به نفس در افراد مطلقه، و آسیب‌پذیری اقتصادی بیشتر زنان از جمله این تبعات است. از نگاهی کلان‌تر، کاهش نرخ فرزندآوری، افزایش حاشیه‌نشینی عاطفی و اجتماعی، و ایجاد یک چرخه معیوب که در آن کودکان طلاق، با الگوهای ارتباطی شکست‌خورده بزرگ می‌شوند و ممکن است در آینده خود با مشکلات مشابهی روبرو شوند، جامعه را تهدید می‌کند.

راه‌حل‌ها: از آموزش تا حمایت                                        
مقابله با این موج نیازمند عزمی ملی و برنامه‌ریزی‌ای چندسطحه است.                             
۱. آموزش مهارت‌های زندگی از مدرسه: باید مفاهیمی مانند هوش هیجانی، مدیریت خشم، حل مسئله، ارتباط مؤثر و آشنایی با حقوق و تکالیف خانوادگی، از دوران دبیرستان در قالب دروس عملی آموزش داده شود.
۲. اجباری و کیفی‌سازی مشاوره پیش از ازدواج: مشاوره نباید صرفاً گرفتن یک نامه اداری باشد، بلکه باید فرآیندی عمیق و چندجلسه‌ای با حضور مشاوران مجرب باشد که توانایی سنجش و ارائه هشدارهای لازم را داشته باشند.
۳. حمایت‌های اقتصادی هدفمند: دولت و نهادهای عمومی می‌توانند با طرح‌هایی مانند وام‌های قرض‌الحسنه با بازپرداخت بلندمدت برای جوانان، تسهیلات مسکن و حمایت از اشتغال پایدار، بخشی از فشارهای معیشتی آغاز زندگی را کاهش دهند.                                                    
۴. فرهنگ‌سازی رسانه‌ای: رسانه‌های ملی به جای نمایش ایده‌آل‌های دست‌ نیافتنی، باید واقعیت‌های زندگی مشترک، اهمیت گفت‌وگو، مدارا و مدیریت تعارض را در قالب تولیدات جذاب نشان دهند.
۵. تقنین و حمایت از زنان: تقویت قوانین حمایتی از زنان در دوران پس از طلاق، برای کاهش تبعات اقتصادی و اجتماعی آن ضروری است.

به عنوان یک خبرنگار اجتماعی که سال‌هاست در این عرصه قلم می‌زند، موج طلاق جوانان، تنها یک «آمار» نیست؛ فریاد خاموش نسلی است که در میانه سنت و مدرنیته، اقتصاد و آرمان، فردگرایی و نیاز به همراهی، گیر افتاده است. آن‌ها با تصویری از «عشق رمانتیک» وارد زندگی می‌شوند، اما خیلی زود با «واقعیت جامعه‌ای پرتنش» روبرو می‌گردند.

بسیاری از این طلاق‌ها، نه ناشی از بی‌تفاوتی، که محصول ناامیدی عمیق است. ناامیدی از تغییر همسر، ناامیدی از بهبود شرایط مالی، ناامیدی از درک شدن توسط خانواده‌ها. در این میان، شبکه‌های مجازی مانند یک شمشیر دو لبه عمل می‌کنند: از یک سو، با نشان دادن «حق انتخاب» دیگران، تاب آوردن در رابطه‌های ناسالم را کاهش می‌دهند (که گاه نقطه مثبتی است)، و از سوی دیگر، فرهنگ «دور انداختن» به جای «تعمیر کردن» را ترویج می‌کنند.

نکته حائز اهمیت دیگر، «شتاب» حاکم بر زندگی امروز است. همان شتابی که در کسب علم، ثروت و شهرت می‌طلبیم، به رابطه‌هایمان نیز سرایت کرده است. صبر و حوصله برای شناخت پیش از ازدواج و تحمل برای حل مشکلات پس از آن، به کالاهای لوکسی تبدیل شده‌اند که کمتر کسی حوصله خریدشان را دارد.

راه برون‌رفت، نه در بازگشت به گذشته (که ناممکن است)، و نه در تسلیم محض در برابر الگوهای غربی (که با بافت فرهنگی ما همخوانی کامل ندارد)، که در «خرد جمعی بومی» نهفته است. باید جرأت داشته باشیم و برای «ازدواج» و «خانواده» دوباره فکر و تعریف ارائه کنیم؛ تعریفی که در آن حقوق فردی و کرامت انسانی زن و مرد محترم شمرده شود، اما مسئولیت‌پذیری، تعهد و گذشت نیز به عنوان ارزش‌هایی والا ترویج گردند. این کار از عهده یک نهاد برنمی‌آید. خانواده، نظام آموزشی، رسانه، قانون‌گذار و حاکمیت باید در یک هماهنگی تاریخی، دست به دست هم دهند تا این نهاد فرسوده اما ضروری را از غبار بحران بزدایند. اگر امروز برای پیشگیری هزینه نکنیم، فردا مجبوریم چندین برابر آن را برای درمان آسیب‌های اجتماعی ناشی از آن بپردازیم. آینده جامعه ایرانی در گرو استحکام یا سستی همین نهادهای کوچک اما حیاتی به نام «خانواده» است.